محمد بن حسين البيهقي
986
تاريخ بيهقى ( فارسي )
بنده بر حكم مواضعه كار مىكند و خداوندزاده و مقدّمان لشكر بر حكم فرمان مىروند و خللى نيفتد ، و باشد كه بندگان را فرمانى رسد و يا سوى بلخ و تخارستان بايد رفت بتعجيلتر و به هيچ حال آن وقت به نامه راست نيايد 1 . و نيز خداوندزاده را شغلى بزرگ فرموده است و خليفتى خداوند 2 و سالارى لشكر امروز خواهد يافت ، واجب چنان كند كه آلت وى 3 از غلامان و از هر چيزى زيادت از آن ديگران باشد . و وى را ناچاره 4 كدخدايى 5 بايد كه شغلهاى خاصّهء وى را انديشه دارد ، و اين سخن فريضه است ، تا بنده وى 6 را هدايت كند در مصالح خداوندزاده . » من برفتم و اين پيغام بدادم . امير نيك زمانى انديشيد ، پس گفت : برو و خواجه را بخوان . برفتم و وى را بخواندم ، وزير بيامد ، آغاجى 7 وى را برد ، و امير در سرايچهء بالا 8 بود كه 9 وى در رفت - و آن سه در داشت - و سخت دير بماند بر وى . پس آغاجى بيامد و مرا بخواند و با دوات و كاغذ پيش رفتم ، امير مرا گفت « به خانهء خواجه رو و با وى خالى بنشين تا آنچه گفتهام و فرموده 10 ، او بگويد و مواضعه نويسد ، نماز ديگر با خويشتن بيار تا جوابها نبشته آيد . آنچه كنيد و از وى شنوى پوشيده بايد داشت . » گفتم : چنين كنم . و بازگشتم . و رفتم با وزير به خانهء وى و چيزى بخورديم و بياسوديم ، و پس خالى كرد و مرا بخواند بنشستم . گفت بدان و آگاه باش كه امير سخت بترسيده است ازين خصمان و هر چند بسيار تجلّدها 11 دادم سود نداشت ، و مگر قضائى است به وى رسيده 12 كه ما پس آن نمىتوانيم شد 13 . و چنان صورت بسته است 14 او را كه چون آلتونتاش را اين حال افتاد داود ناچار سوى غزنين آيد . و بسيار بگفتم كه اين هرگز نباشد كه از بلخ فارغ ناشده 15 قصد جايى ديگر كنند خاصّه غزنين ، البتّه سود نداشت و گفت « آنچه من دانم شما ندانيد ، ببايد ساخت و به زودى سوى پروان و هيبان رفت . » چنان كه بر وى كار 16 ديدم ، چندان است كه من آنجا رسيدم ، وى سوى هندوستان 17 خواهد رفت . و از من پوشيده كرد و مىگويد كه « بغزنين خواهيم بود يكچندى ، آنگاه بر اثر شما بيامد 18 » و دانم كه نيايد . و محال 19 بود استقصا 20 زيادت كردن . و فرموده است تا مواضعت نبشته آيد تا بر وى 21 عرضه كنى و جواب